جملات زیبا شهادت

 خدایا، تو میدانی که چه می کشیم ، پنداری که چون شمع ذوب می شویم ، آب می شویم ...

ما ازمردن نمی هراسیم ، اما میترسیم بعد ازما ایمان را سر ببرند و اگر نسوزیم هم که روشنائی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد ، پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند وهم باید بمانیم تا فردا شهید نشود ، عجب دردی ...

چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم ...

بخشی از وصیت نامه

شهید مهدی رجب بیگی



/ 8 نظر / 68 بازدید
سمیرا

معلم وارد کلاس شد وشروع به حضوروغیاب کرد: بزرگراه همت...............حاضر غیرت همت.................غایب ورزشگاه همت..............حاضر مردونگی همت.............غایب مرام همت...................غایب سمینارهمت................حاضر آقایی همت..................غایب صداقت همت................غایب همایش همت..............حاضر صفای همت................غایب عشق همت...............غایب آرمان همت...............غایب یاران همت................غایب تیپ

سمیرا

دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز! دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد ...!

یک خبرنگار

" محبت ؛ تنها هدیه ای است که نیاز به بسته بندی ندارد " ... در پناه حق باشید ... ... [گل]

zahra

بازم سلام بر داداش گیله مرد خواهش م من خیلی دوس داشتم تبادل لینگ کنیم من هنوز امید وارم .... اسم شما باعث افتخار توی وببم من عمدا کدی رو نذاشتم خودشون میان بازم یک دنیا تشکر و ممنون

پوریا

سلام نماز روزهاتون قبول بهترین متن وبلاگم تقدیم شما دوست خوب گفتم خدایا دلم گرفته؛ گفت از من؟ گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟ گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟ گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟ گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من. گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنهاتر از من؟ گفتم درون قلبم خالیست؛ گفت پرش کن از عشق من. گفتم دست نیاز دارم؛ گفت بگیر دست من. گفتم از تو خیلی دورم؛ گفت من از تو نه. گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من. گفتم خدایا کمک خواستم؛ گفت غیر از من؟ گفتم خدایا دوستت دارم؛ گفت بیشتر از من؟ گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت توکل به من. گفتم هیچ کسی کنارم نمانده؛ گفت بجز من. گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟ گفت چون من از تو هستم و تو از من.