داستان کوتاه کدخدا

کدخدای ده گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی، اول بنشین و چپقت را چاق کن. چپق اول که تمام شد، متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی. آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن. بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی. حالا چپق سوم را چاق کن. وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ، او را در آغوش می گیری!

 

/ 4 نظر / 6 بازدید

http://www.sms-lovey.mihanblog.com/post/459

ساغر

سلام خسته نباشید مطالب بسیار زیبایی ارسال میکنید بسیار سپاس گذارم[گل][ماچ]

خیلی بداست

نیلوفر صادقی

داستانای زیبایی هستن اما کاش می شد بیشتر باشند