لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم
یکبار دگر خانه ات آباد بگو "سیــــب"
شاعر : ؟؟

لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم
یکبار دگر خانه ات آباد بگو "سیــــب"
شاعر : ؟؟

فی البداهه با دیدن عکس، این قطعه رو نوشتم نشد که کاملش کنم ...
عاقبت پر میشود این حفره ها ...
از من و تو، از من و ما ، از شما ...

یک نه، ده نه ، صد دهان دارد زمین
عشق خوردن ، عشق بلعیدن بسی دارد زمین ...
غمگین نپاش بر تنِ دفتر دوات را
گاهی بیا گریز بزن خاطرات را
اصلا بگو؟ کدام دلِ قدر ناشناس
رنجانده است دخترِ خوبِ دهات را
این چشم های نافذ باران گرفته ات
یادم می آورد شبِ خیس قنات را
آن کوچه های خاکی تا پاسِ شب رها
آن شب نشینِ ساده و بی سور و سات را
آن سفره ی همیشگی کاسه های ماست
خیساندنِ مداوم نانِ بیات را
آن دختری که با دو سه تا سکه ی سیاه
می ریخت توی جیبِ لباسش نشاط را ...
شاعر : خانم سپیده مختاری آبکنار

دی، شیـخ با چراغ، همی گشـت گردِ شهر
کـز دیو و دَد مَلُولم و انسانم آرزوســت
گفتـند یافـت مینشـود، جسته ایـم ما ؛
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست ...
شاعر : مولانا

آه ، زندگی ...
------------------------------
خنده های ما
در خلال روز های زندگی ،
در عبور روزهای کودکی ؛
و در شروع یک بلوغ مخملی
گم شدند ...
آه زندگی !
زود اعتراف کن !
خنده های ما کجاست ؟
دست و نزد کیست ؟
آه زندگی ...
آی زندگی ...
زود و زود و زود
تند و تند و تند
پاسخم بده ...
شعر گیله مرد
------------------------------

سلام
ببخشید که بعلت مشغله، بصورت چریکی و نامنظم می نویسم.
به همین خاطر هنوز به خیلی از نظرات پاسخ ندادم و به خیلی از وبلاگها نتونستم سر بزنم که عذرخواهی می کنم که ایشالا اگر عمری بود اقدام خواهم نمود.
با شروعی طوفانی ( در حد نسیم شمال ) و با شعری ( نثری ) از نوشته هام شروع میکنم : امید که مقبول حضور واقع بشه ...
==================================
گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم ، *
اشک مهمان دلم می گردد
سفرش از ته دل تا کف دست ...
چه کسی میداند؛
باز شاید سفری در پیش است ...
و تمامی غزلهای جهان
کاروانی شده اند ...
ساربانش غم و صبر .
شعر زیبا گیله مرد
==================================
* مصرع اول برگرفته از قطعه زیر است :
گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم/ تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست/ خوب رویان همه گر بادل من خوب شوند/ خوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست! / شاعر : ؟؟

نازنین ... ، بی تو چشم را به راه دارم؟ یا اشک را به چشم؟ که اکنون هر دو را دارم ...
این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست
دیگر نفسم هم، نفسِ معتبری نیست
رد می شود این جمعه و تا لحظه آخر
از آمدن سبز تو اما اثری نیست
ای شاه کلیدِ همه قفلِ قفسها
مرغان قفس را تو نباشی که پری نیست ...
اللهم عجل لولیک الفرج
سراینده : ؟؟

او روزی با بذر یک گل
به دنیا آمد
با قرآن و آینه دوست شد
و تنها سهم او از زمین کوچ بود
گلها به چشمانش سوگند می خوردند و به دستش، آبـ ها
و همچنان قطره قطره میچکند بر مساحت نبودنش ...
سراینده : خانم ر.ع
*****************************
السلام علیک یا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها )
یا سیدتنا و مولاتنا ، ادرکنا ...

می نویسم غزلی
روی گلبرگ گلی
عطر آن می پیچد
در حوالی کسی ...
**************
السلام علیک یا حجت ابن الحسن العسکری علیه السلام
و سلام بر تو ای نوری که ، چشمهایمان را از دیدنت محروم کرده ایم و خود می دانیم چگونه ...
شعر زیبا گیله مرد

علتِ فاصله ها ،
قلتِ عاطفه هاست ...
خویش را دریابید ...
برداشتی آزاد با الهام از یک شعر

کارنامهام
پر از تقلب و گناه
خط خطی سیاه
هیچ وقت درسخوان نبودهام ولی
در شب تولدت
مثل کاج
توی طاق نصرت محله کار کردهام
شاخههای خشک داربست را
بهار کردهام
*
راستی دو روز قبل
سرزده به خانهی دل امید - همکلاسیام - سر زدی
ولی چرا
به خانهی حقیر قلب من نیامدی؟
رد شدم، قبول
ولی به من بگو
کی به من اجازهی عبور میدهی؟
راستی اگر ببینمت
به من هر چه خواستم میدهی؟
کارنامهی مرا
دست راستم میدهی؟
نا امید نیستم ولی به خاطر خدا
از کنار نمرههای زیر ده عبور کن!
ای عصاره گل محمدی!
فصل امتحان سخت ما ظهور کن !
سراینده : آقای غلامرضا بکتاش
بی الف قامت رعنای وجودش؛
به جانم و به جانم که " جهانم " جهنم است ...
با الهام از وبلاگ مرجان سرخ
ای سفر کرده، برگرد ...

از باد در بدر ترم و کو به کو ترم
ازطفل خانه گمشده، پرجستجوترم
مردم به چشم آب نگاهم کنند لیک
من ازسراب پیش تو بی آبرو ترم
پرواز را ز کوی تو آغاز کرده ام
سنگم مزن که در حرم تو کبوترم
شاعر : ؟؟
منبع : وبلاگ در گشت و گذارم از عقل به اوهام

سرما، اگر غلاف کند تازیانه را
غرق شکوفه می کنی ای عشق! خانه را
هر میوه باغ و باغ بهاری شود اگر
تایید تو به بار رساند جوانه را
کوچکترین نسیمت اگر یاریم کند
طی می کنم خزان بزرگ زمانه را ...
شاعر : حسین منزوی
منبع : سایت هفته نامه تعطیلات نو
این شعر را بصورت کامل در اینجا بخوانید

یا اباصالح المهدی ادرکنی «عج»
امسال بیا بهار را حفظ کنیم
چشم و دل بی قرار را حفظ کنیم
جمعه نه، تمام هفته با ندبه ی خود
حیثیت انتظار را حفظ کنیم ...
سراینده : ؟؟

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ...
باز روشن می شود زود،
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید
و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت،
تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛
خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود
و تو خواهی دید ...
نویسنده : ؟؟

شاید برای آمدنت دیر کردهای
وقتی نگاه آینه را پیر کردهای
دیری است آسمان مرا شب گرفته است
خورشید من، برای چه تأخیر کردهای؟
محمد بختیاری

فـــریاد زدســتِ فلکِ شــعبده باز
آزاده به ذلـت و گدازاده به ناز
نر گس زبرهنگی سرافکنده به زیر
صــد پیرهـن حــریر پو شیـده پیــاز ...
شاعر : ؟؟

در میان گونه گونه مرگ ها
تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها
زان که در هنگامه ی اوج و هبوط
تلخی مرگ ست با شرم سقوط
وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬
-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-
رو به بالا و ز پستی ها رها
خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ...
شعر از شفیعی کدکنی

" تو چرا میجنگی؟ "
پسرم میپرسد،
من تفنگم در مشت،
کوله بارم بر پشت،
بند پوتینم را محکم میبندم
مادرم، آب و آیینه و قرآن در دست،
روشنی در دل من میبارد
پسرم بار دگر میپرسد،
که چرا میجنگی؟
با تمام دل خود میگویم:
تا چراغ از تو نگیرد دشمن ...
سراینده : محمدرضا عبدالملکیان
دلم از نبودنت پر است،
آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد ...
نویسنده : ؟؟
با اندکی تغییر ارسالی از خوانندگان
اللهم عجل لولیک الفرج

کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو ...
امسال خانم فریده حسنزاده برای شعر «در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟» که به زبان انگلیسی سروده شده به عنوان نامزد دریافت جایزه ادبی پوشکارت معرفی شد.
نامزدهای جایزه ادبی پوشکارت که هر ساله به بهترین شعر، داستان و نقد ادبی نشریات ادبی مستقل تعلق میگیرد، توسط سردبیران جراید و از میان کسانی انتخاب میشوند که به عنوانpoet The Featureانتخاب و معرفی شده باشند.
از برندگان این جایزه ادبی معتبر در دهههای گذشته میتوان به نامهایی چون ریموند کارور و تیم ا ُبرین اشاره کرد.
در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
زیرا سالهای جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای چشیدن ِطعم آرامش.
زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.
زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند (واژه پدر جا مانده)
زیرا تو هرگز نمیتوانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازهام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.
و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن
و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ
رویاهاو آرزوهای دور و درازت
In Answer to My Daughter : Why Did You Bring Me Into Existence?
Because it was wartime
and I needed lovemaking
to taste a bit of peace.
Because I was over thirty
and I needed blooming
before becoming droopy.
Because divorce is a word
for men and women
not for mothers and children.
Because you can never say:
my ex-mother
even when you attend my funeral.
And nothing, nothing in this world
can separate a mother from her child
neither hate nor death.
And you hate me
because I brought you into existence
only for my fear of loneliness
And you’ll never forgive me
until the day you bring a child into existence
unable to bear the burning ashes of
your dreams.

راستی ثانیه ها نامردند؛
گفته بودند که بر می گردند؛
برنگشتند و پس از رفتنشان؛
بی جهت عقربه ها می گردند ...
نویسنده : ؟؟

این روزها بیشتر از هر روز دیگری دلتنگم ،
دلتنگ و مشتاق اویی که باید باشد و نیست .
می دانم که می آیی و این حقیقت دارد ...
جملات زیبا گیله مرد
کی به هم می رسد ای یار، نگاه من و تو ...
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
شاعر : ؟؟
منبع : ارسالی از خوانندگان

دگر حس شقایق را نداری
هوای قلب عاشق را نداری
از آن چشمان خونسرد تو پیداست ،
که قلب تنگ سابق را نداری . . .
سراینده : ؟؟

در عجبم
از سیب خوردنِ مان
که
از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.
مگر این همه چــــــوب که خوردیم
از یک سیــــب…..شروع نشد !؟
نویسنده : ؟؟

آری ،
می دانم که
" خط فقر جاییست
میان ِ بود و نبود تو ...
جاییست میان ِ
دار و ندار من ... "
سراینده : ؟؟
منبع : متن ارسالی
از دلم لرزه نگار،
خبرِ حادثه یِ آمدنت آورده!
سراینده : سهیل دادخواه

در این دنیا اگر غم هست
صبوری کن خدا هم هست
اگر دشمن کنارت هست
مخور غصه خدا هم هست
اگر فقر و فقیری هست
منال هرگز، خدا هم هست
اگر در عشق فریبی هست
چه غم لیکن خدا هم هست
سراینده : ؟؟
مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن
نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن
زندگی تکرارِ زخمِ کهنه دیروز نیست
بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن ...
شاعر : ؟؟
ارسالی از خوانندگان

ما منتظر ِ صبح شبِ یلداییم
دستی به دعا تا فرج ِ فرداییم . . .
شاعر : ؟؟
دیری است این که رابطه ام با خدا کم است
چیزی میان سینه ی من گوئیا کم است
با کلبه ی سیاهی خود خو گرفته ام
ایمان من به پنجره یا نیست یا کم است...
سراینده : ؟؟

دیدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود ...
انگار خودش نبود ...
افتاد،
شکست،
زیر باران پوسید ...
آدم که نکشته بود ...
عاشق شده بود ...
شاعر : ؟؟
منبع : وبلاگ مرجان سرخ

مرو راهی که با ریگی بلغزی
مشو بیدی که با بادی بلرزی
تو را قدر و تو را قیمت گران است
مکن کاری که یک ارزن نیرزی . . .
سراینده : ؟؟

قلب من دوباره تند تند می زند
مثل اینکه باز هم خدا
روی قالی دلم، قدم گذاشته
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف و دست باف اوست
این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است
هدهد است
می پرد به سوی قله های قاف دوست...
سراینده : ؟؟
منبع : وبلاگ آسمان آبی

من از روئیدن خار سر دیوار دانستم؛
که نا کس، کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها ...!
شاعر : ؟؟

ایمان دارم
بدون اینکه
اون " یه خوب " بیاد
یه روزِ خوب
هرگز نمیاد ...

دلیل روزهای خوب من
سلام ...
وبلاگ جملات زیبا گیله مرد

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
نیستم آدم اگر باز نگردم آنجا
زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم

شاعر: ؟؟
لیوان اگر دستت هست
زمین بگذار
موکول کن به بعد
نوشیدنت را
تشنه تر از لب ه های لیوان
ذهن دوستی ست که
در حسرت شنیدن
کلامی صادقانه بسر میبرد ...
با اندکی تغییر از وبلاگ دیوارنامه
چه این خبر راست باشد و چه نباشد
تو را برای باقیمانده عمرم دیوانه خواهم ماند
قرار است تو به ملاقات بیایی
و اگر این راست باشد ، زخمهای من
مرهم خواهد شد، با مهربانی نگاهت
و نا تمامی من با تو تمام .....
و من دوباره و دوباره عاشق خواهم شد
عاشق تو
ای آخرین چوب کبریت در دستها
ترسیده ام در یخبندان زندگی !
ترسیده ام در یخبندان زندگی !
ترسیده ام در یخبندان زندگی !
ای آخرین چوب کبریت در دستها ...
سراینده : ؟؟؟
منبع : با تغییر ، قسمتی از کامنت شب بارانی در وبلاگ پرواز تا خورشید

من آواره در دنیا،
به دنبال کسی هستم که با مهر آشنا باشد
دلش غمگین، خودش ساده، کمی از جنس ما باشد.
به دنبال کسی هستم ...
به دنبال کسی هستم ...
به دنبال کسی هستم ...
گوینده : ناشناس
ای آن که خلاصه ، از چهار ارکانی
بشنو سخنی ، ز عالم روحانی
دیوی و ددی و ملکی و انسانی
در تو است، هر آنچه غالب آئی آنی
=============
یک چند چراغ آرزوها ، پف کن
قطع نظر از جمال هر یوسف کن
زین شهد، یک انگشت بکامت برسان
در لذت اگر محو نگشتی تف کن
شاعر : ؟؟

ما در نماز سجده به دیدار میبریم
بیچاره آنکه سجده به دیوار میبرد
شعر از مولانا
خوش بحال اونکه موند پاک
تا زمانی که ... سپردنش به خاک ...


باید وسط ِ هفته بیایی آقا
دیریست که جمعه های ما تعطیل است
قسمتی از یک شعر
سراینده : خانم اکرم بهرامچی
منبع : وبلاگ آوای دل

دلم دارد هوای دیدنِ تو
به گوشم می رسد خندیدنِ تو
به نازت می بری جانم به یغما
بنازم نازنین، نازیدنِ تو
شاعر : ؟
منبع : http://daneshlog.blogfa.com/
در ساحل امن عقل بودم که جنون
یکدفعه مرا به داخل آب انداخت
فریاد زدم کمک! که یک مرتبه عشق
چون ماهی کوچکم به قلاب انداخت
عقلم نرسید و زود نفرین کردم
بر آنکه در آب و آنکه قلاب انداخت ...
منبع : وبلاگ آقای حسین رستمی
http://www.hnrostami.blogfa.com/

هی درس بخوانم بروم دانشگاه
هی کار کنم تا بشوم کار آگاه
بی فایده است چون خودم میدانم
تو مرتفعی و من به شدت کوتاه
منبع : وبلاگ آقای حسین رستمی
http://www.hnrostami.blogfa.com/
================
وقتی ابزار مرتفع شدن شخصیت گم شده باشد و بدنبال هر چیزی باشیم غیر از آنچه که باید در جستجویش باشیم به مقصود نخواهیم رسید ...

مرد یعنی کار و کار و کار و کار * یکسره در شیفت های بیشمار
مثل یک چیزی میان منگنه * روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد موجی است هی در حال دو * جان بر آرد تا برآرد انتظار
او خودش همواره در تولید پول * لیک فرزند و عیالش پول خوار
با چه عشقی دائما در چرخشند * گرد شهد جیب او زنبور وار
چون که آخر شب به منزل می رسد * خسته اما با لبانی خنده بار
جای چای و یک خدا قوت به او * می شود صد لیست در پیشش قطار
از کتاب و دفتر و خودکار ، تا * اسفناج و پرتقال و زهرمار
آن یکی می خواهد از او شهریه * این یکی هم کفش و کیفی مارک دار
هر چه می گوید که جیبم خالی است * هر چه می گوید ندارم ، ای هوار
نعره می آید : "به ما مربوط نیست * ما مگر گفتیم ماها را بیار"
مرد یعنی آن که با پول و پله * می شود در خانه ، صاحب اعتبار
مرد یعنی سکته ، یعنی سی سی یو * ختم مطلب ، مرد یعنی جان نثار
خلقتش اصلا به این خاطر بود * تا درآرد روزگار از وی دمار
منبع :
http://rasoolseidali.blogfa.com/post-43.aspx

دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگیست
غیر از وفا تمام صفات بشر سگیست
لبخند و نان به سفرهی امشب نمیرسد
پایان ماه آمد و خلق پدر سگیست
از بوی دود و آهن و گِل مست میشود
در سرزمین من عرق کارگر سگیست
جنگ و جنون و زلزله؛ مرگ و گرسنگی
اخبار یک ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگیست
آهنگ سگ ترانهی سگ گوشهای سگ
این روزها سلیقهی اهل هنر سگیست
بار کج نگاه شما بر دلم بس است
باور کنید زندگی باربر سگیست
آدم بیا و از سر خط آفریده شو
دیگر لباس تو به تن هر پدرسگیست
شاعر : مریم جعفری آذرمانی
منبع : http://iampoet.blogfa.com/post-25.aspx
کاش میشد که دلم از عاشقی بو ببرد
یار آمده دل را به شکار چشم آهو ببرد
خسته ز دلم ... بگو خریدار کجاست ؟
تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد

من از نهایت شب حرف میزنم
و از نهایت تاریکی
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
منبع : http://eshgonefrat.blogfa.com/


زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟
زنده را تا زنده است قدرش بدان
ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟
شاعر : ؟

ناصر علی سهرندی :
بی درد وا نشد دلِ غفلت گرفتهام
قفلی که زنگ بست، شکستنْ کلیدِ اوست
از منزل کفر تا به دین یک قدم است
وز عالم شک تا یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
خیام
