جملات زیبا گیله مرد

دلنشین ترین جملات زیبا و کوتاه روزانه - دنیای پیامک و جملات زیبا - گیله مرد

زنگ تفریح
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠
 

مامور اجرای حکم : آخرین خواسته ات قبل از مرگ چیه ؟

محکوم به اعدام : بزارید تا من برم .

مامور اجرای حکم : باعشه

و محکوم شادمانه و در حالی که برای مامور دست تکان میداد از میدان دور شد ...

منبع عکس زیر : آسمانی کویر

جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات طنز
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠
 

مردها به سه دسته تقسیم می‌شوند:

خوش قیافه‌ها ، باهوش‌ها و اکثریت !

- اف. جی. بنسون

جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات زیبا اختلاس
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠
 

یک سوال برام پیش اومده :

هرکی دزدی و اختلاس میکنه -اگه شانس بیاره- فرار میکنه میره اونور آب ...

اونوری ها که دزدی واختلاس میکنن، چرا نمیان اینور آب  ؟

اصلن من اعتراض دارم ... قهر

جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات زیبا بی همگان
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
 
بی همگان به سر شود، بی تو دیگه اصن بحثشو نکن ...


 
 
جملات باحال
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠
 

امروز، مهم‌ترین تکیه‌گاه زندگی‌ام را از دست دادم؛

پشتی صندلی کامپیوتر شکست ...


 
 
جلات زیبا بفرمایید شام
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩
 

میزبان رو کرد به مهمونها و گفت : بفرمایید شام ، یه برنجی درست کردم دستو پنجولتونو هم میخورین !

کودک با ترس و تعجب گفت : چه برنج خطرناکی !

 


 
 
نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
 

 

متن طنز : آخرین متدهای روز جهان در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (برگه ی امتحان):

 

 

این جفنگیات مرسوم که در برگه ی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده و هم، حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر!

کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یکهو می بینی از 30 نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.

===================

 

روشی پلید

 

یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه نوشتم و برگه را تحویل دادم:

 

«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمره ی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.»

 

نمرهی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.

 

 

=====================

 

صم بکم عمى فهم لایعقلون

 

درس معارف بود. میدانستم موضوع درس چیست و مباحثش در چه زمینه ای است -با عرض خسته نباشید به خودم- اما جزئیات مطالب و محتوای درس را نمیدانستم. سوالات توزیع شد و باز هم دیدم سوالات کمی برایم ناآشناست. از مغرب و مشرق و زمین و زمان نوشتم. هر آنچه از کتاب دینی کلاس اول ابتدایی، آقای واسعی گفته بود که مثلا چگونه مواد غذایی در بدن مادر تبدیل به شیر میشود تا برهان نظم و علیت که در دبیرستان خوانده بودم. اما نقطه ی طلایی برگه این جمله بود:

 

«جناب استاد برای من کاری نداشت که عین محتوای کتاب را برایتان کپی کنم اما شما با روش زیبای تدریس خود به ما یاد دادید که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنیم. گفتید در دین عقل هم سهیم است و نباید «صم بکم عمى فهم لایعقلون» بود. پس من ترجیح دادم مفهوم را بفهمم ولی کپی نکنم بلکه از دانسته های خود بنویسم.»

 

بیست گرفتم! خدایا مرا ببخش.

 

 

========================

 

اگر دین ندارید لااقل دلم شاد کنید

 

محاسبات عددی. درس بسیار دشوار. حداقل برای من که علاقه ی چندانی به ریاضیات و مباحث محاسبه ای کامپیوتر نداشتم. سوالات توزیع شد و مطابق معمول! خداوکیلی دیگر این درس 3 واحدی را خوانده بودم ولی چه کنم که در مغزم جای نگرفته بود. عادت دارم که قبل از اینکه برگه را تحویل دهم نمرهی خود را تخمین میزنم. در بهترین حالت 7 میشدم. امکان رسیدن امدادهای غیبی هم تحت هیچ عنوانی میسر نبود. آخر برگه نوشتم:

 

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

                    قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

 

نمرهی 11 گرفتم و نفر سوم کلاس شدم! خدایا مرا ببخش.

 

====================

 

 

وساطت حافظ

 

استاد فلانی دکترای ادبیات بود و استاد درس شیوه ی نگارش (البته اسم کوچکش شهباز بود ولی چون ممکنه یه وقت بیاد اینجا رو بخونه من نام مستعار نوشتم). عاشق حافظ بود و آخر هر جلسه چند بیت از حافظ میخواند و چشمانش پر از اشک میشد. سوالات چی.....؟ بگید؟  نه که بلد نباشم اما در حد 15-16 بیشتر نمیگرفتم. قبل از امتحان سری به اینجا زده بودم و واژه ی «شهباز» را در دیوان حافظ سرچ کردم و آن بیت را کف دستم ثبت کردم. زیر برگه امتحان نوشتم :

 

«جناب استاد من که «حافظ» را نمیشناختم؛ این شما بودید که در این ترم عشق حافظ را در وجود من انداختید! و باعث شدید تا با این شاعر آسمانی آشنا شوم. امروز قبل از امتحان گفتم تفالی به حافظ بزنم و ببینم چه میشود، این بیت آمد»:

 

خاکیان بی بهره اند از جرعه ی کاس الکرام

این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده اند

شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست

این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند

 

بیست گرفتم! تنها بیستی که استاد در چند سال اخیر به یک دانشجو داده بود. خدایا مرا ببخش.

 

 

========================

 

تصویر من رو شطرنجی کنید

 

امتحان نظریه های جامعه شناسی و ... . تو رو خدا نام این استاد را بیخیال

شوید. استاد نسبتا معروفی است و البته در بسیاری از دانشگاههای یزد هم

تدریس دارد و حسابی سرش شلوغ است. 10 نمره تحقیق و کنفرانس داشت و 10

نمره هم امتحان پایان ترم. سرم بوی قرمه سبزی میداد. با یکی از بچه ها

شرط گذاشتم که تحقیق و کنفرانس ارائه نمیدهم اما نمرهی بالای 18 میگیرم.

برای امتحان تئوری هم حسابی خواندم و خودم را آماده کردم. انصافا هم

سوالات را خوب جواب دادم. فقط در پایانِ برگه بدون اینکه تحقیق یا کنفرانسی ارائه کرده باشم، نوشتم:

 

«موضوع تحقیق و کنفرانس: بررسی علل قبولی بالای دانش آموزان یزدی دردانشگاهها در طی 16 سال اخیر.»

 

19 گرفتم! خدایا این یکی رو دیگه مردونه ببخش.

 

================

 

 

اگه مردی منو بنداز

 

با حساب خودم 13- 14 میشدم. اما این نمره برای من که عنوان شاگرد سومی!!!

کلاس را یدک میکشیدم خیلی فجیع بود. استاد فوق العاده جدی و بداخلاق بود

و چندان نمیشد طرفش رفت. یک جمله پایان برگه نوشتم:

 

«جناب استاد حضور در کلاس شما در این ترم برایم بسیار مغتنم و مفید بود.

اگر ترم بعد با ما درس برمیدارید که هیچ، اگرنه بدون تعارف دوست دارم این

درس را پاس نکنم تا ترم بعد هم استادم شما باشید.»

 

17! خدایا سه تا نقطه


 
 
جملات طنز
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
 

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!

اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)

اگر از عشقت نکنم گریه و زاری  / به جهنم که مرا دوست نداری!

ای روزگار / با ما شدی ناسازگار!

بپر بالا که گیر نمیاد!

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم / من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

بحث۳۰یا۳۰ ممنوع!

بخور و بخواب کارمه / الله نگهدارمه!

به مادرت رحم کن کوچولو!

تا جام اجل نکردم نوش / هرگز نکنم تو را فراموش!

تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!

تاکسی نارنجی / از من نرنجی!

تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!

جون من داداش یه خورده یواش


 
 
جملات طنز
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
 

بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟ چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود… بچگیمونم که دوران جنگ بود… دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید… رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن… فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد… ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد... بعضی ها هم که ازدواج کردن تورم کمرشونو شکست و روزگارشون سیاه شد...{-15-}{-11-}{-7-}


 
 
جملات طنز
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
 

از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچ کس جوابی نداد! سؤال از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه کسی جوابی نداد چون در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟ در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟ در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟ در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟ و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه ***