جملات زیبا گیله مرد

دلنشین ترین جملات زیبا و کوتاه روزانه - دنیای پیامک و جملات زیبا - گیله مرد

جملات زیبا رهایی
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
 

آنچنان زی که بمیری ؛ برهی

       نه چنان زی که بمیری ؛ برهند ...

شاعر : حکیم ثنایی غزنوی

منبع : وبلاگ تک بیتی

جملات زیبا گیله مرد

 


 
 
جملات زیبا چراغ قرمز
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱
 

سه اتومبیل با هم در خیابان شلوغی مشغول لجاجت و رقابت بودند و در این راه برای اتومبیل های دیگر به شدت بوق می زدند که از سر راهشان کنار بروند ...

جلو تر چراغ قرمز بود ،

هر سه پشت چراغ قرمز ایستادند ...

ماشین هایی هم که ازسر راهشان کنار رفته بودند به آنها رسیدند .

- با این همه سرعت آمدند و حالا پیش بقیه ایستاده اند !

به یاد چه می افتی؟

- مرگ ...

نویسنده : دوست خوبم هورمزد یعقوبی نژاد

جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات زیبا کما
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱
 

اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلوم رو گرفته بود ...

گلاب و گل بود که روی سنگ ریخته میشد ...

با گریه به گیله مرد گفتم : آخه چرا گیله مرد ؟ این انصافه ؟ ... اینهمه دعا کردیم از کما بیاد بیرون ! اینهمه نذر کردیم و قران خوندیم از پیش ما نره ؟ پس چرا خدا به حرف ما گوش نداد ؟

چشمانش رو با دستش پاک کرد و گفت : چون خدا به حرف و دعای اون بیشتر گوش کرد ، اونی که حرفش پیش خدا از حرف ما بیشتر خریدار داشت. مطمئنم که خودش نخواست برگرده و بین ما و خدا ، خدا رو انتخاب کرد و این زیباترین انصاف خداونده در مورد کسی که با رفتنش چند بیمار نیازمند به اهدای عضو رو به زندگی برگردونده ...

منبع یکـ گیله مرد


 
 
جملات زیبا شیخ رجب علی خیاط
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
 

شیخ رجب علی خیاط عارف بزرگ می فرماید:

پیش از آنکه منزل عوض کنید. آرزوهای مرده ها را عملی کنید:

آنان آرزو می کنند،

که حتی برای یک لحظه به دنیا برگردند

وعملی مورد رضایت خداوند انجام دهند ...

منبع : وبلاگ خدای دوست داشتنی

جملات زیبا گیله مرد

ای که دستت می رسد کاری بکن ...


 
 
جملات زیبا درباره مرگ
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
 

در میان گونه گونه مرگ ها

تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها

زان که در هنگامه ی اوج و هبوط

تلخی مرگ ست با شرم سقوط

وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬

-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-

رو به بالا و ز پستی ها رها

خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ...

شعر از شفیعی کدکنی

منبع : وبلاگ قطره ای از ...

جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات زیبا درباره مادر
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠
 

از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

مادرم را پیدا نکنم ...


با اندکی تغییر ، نویسنده : علی لواف

منبع : وبلاگ دست نوشته های من

جملات زیبا گیله مرد

 


 
 
جملات زیبا درباره ترس
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

به گیله مرد میگم : یه چیزی بگم بهم نمی خندی ؟

با تعجب میگه : نه . موضوع چیه؟

مِن مِن کنان میگم : راستش من از مرگ و مردن خیلی میترسم !

کمی مکث میکنه و میگه : دنبال علتش هم گشتی که چرا میترسی؟

میگم : خب علت نمی خواد ... مردن همیشه ترس داشته دیگه !

گیله مرد میگه : موردهای زیادی رو میشه مثال زد که انسانها از مردن نترسیدن و جونشون رو هم برای هدفشون نثار کردند.

میگم : بله  قبول دارم و حرفم رو پس میگیرم ... گاهی هدف اونقدر متعالی هست که می ارزه جونت رو هم براش بدی . اما ترس من از چیه ؟

گیله مرد میگه : جوابش خیلی ساده ست . یک عالمه کار عقب مونده داری . کلی کار هست که از دستت بر می اومد و انجام ندادی ! یه عالمه عذرخواهی و جبران مونده که به گردنته ! خلاصه اش کنم ؛ حسابت رو با خودت ، با مردم و با خدا صاف  نکردی . و همه ی اینها به این معنیه که آماده سفر نیستی ... و این یعنی هشدار. به نظرت جوابم قانع کننده بود ؟

بدون هیچ حرفی پا میشم و راه میوفتم ...

جملات زیبا گیله مرد

جملات زیبا گیله مرد

 

 


 
 
جملات زیبا مادربزرگ
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
 

گاهی به مردن فکر میکنم و اینکه چه اتفاقی میوفته ...

وقتی کوچیک بودم مادر بزرگ افسانه ی جالبی درمورد مردن برام تعریف کرد :

مادربزرگ میگفت: وقتی موعدش فرا میرسه ، حضرت عزراییل میاد تا جون آدم رو بگیره ولی آدمیزاد قبول نمیکنه ...

از آدمیزاد میپرسن چرا جونت رو نمیدی ؟

میگه زن و بچه ام رو چیکار کنم و چه جوری اونها رو تنها بزارم ...

جلوی چشمش  صحنه ای به نمایش در میاد که جون زن و بچه اش و تمام بستگان و دوستانش رو میگیرند و انها میمیرند ...

میگه مال و اموال و خونه ام رو چه جوری ول کنم و برم ...

در عالم خیال ؛ جلوی چشمش خونه و کاشونه اش آتیش میگیره و از بین میره

و خلاصه هرچی که داره از بین میره و وقتی این اتفاق میوفته آدمیزاد قبول میکنه که جونش رو تسلیم کنه ...

گاهی به یاد حرفهای مادربزرگ میوفتم و لبخند تلخی میزنم ...

وبلاگ جملات زیبا گیله مرد


جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات زیبا شادروان
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
 

به گیله مرد میگم : دوره زمونه ی بدی شده ، تا زنده ای هیشکی قدر تو رو نمی دونه ... آدم باید بمیره تا عزیز بشه ...

با لبخند میگه : غصه نخور ، یک روز ما هم عزیز میشیم  ...

نویسنده : ؟؟

منبع : با اندکی تغییر از وبلاگ خدایا به امید تو

جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات زیبا ابوذر غفاری
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠
 

مردی نزد ابوذر آمد و پرسید: چرا از مرگ کراهت داریم؟

ابوذر جواب داد: چون دنیای خود را آباد کردید وآخرت را خراب .

پس چون ( با مرگ) از محلی آباد به سوی مکانی خراب نقل مکان می کنید، ( از مرگ کراهت دارید)


 
 
جملات زیبا شادروان
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠
 

 در زمان زنده بودن باعث شادی کسی نبودیم، 

 از کجا میدونند بعد از مردن شادروان میشیم ...

 در زندگیمون اینقدر ضعیف بودیم که نتونستیم کسی رو ببخشیم

 از چه بابت باید مرحوم بشیم و مورد بخشش

اصلن چنین چیزی ممکنه ؟!

طبق کدوم قانون ادعای شادروان و مرحوم بودن میکنیم ؟!

 


 
 
فهمیده ام های زندگی
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
 

درست است که نقطه تمام کننده جمله است، اما باعث مرگ و فنای جمله نیست .

همانطور که در مورد انسان نیز،  مرگ باعث فنای او نیست و فقط یک سطر او را جابجا میکند.

از سطر دنیا به سطرعقبی ...

کاش تا جایی که می توانیم بی غلط باشیم ...

 


جملات زیبا گیله مردمنبع : وبلاگ جملات زیبا گیله مرد

 


 
 
نکته های کوچک زندگی
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
 

شیطان نه تنها کمر به نابودی زندگی آن دنیایمان بسته است

بلکه چشم دیدن زندگی راحتمان در این دنیا را هم ندارد

گویا وقتی راحت مینشیند که بمیریم و روی کفنمان با انگشتانش بنویسد : خسر الدنیا و الآخره !

منبع : وبلاگ لامپ

جملات زیبا گیله مرد

 


 
 
نکته های کوچک زندگی
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠
 

در انتهای مسیر منتظر نشسته است ...

بهتر است مثل کودکی هایمان همچنان دوست داشتنی و پاک باقی بمانیم ...

جملات زیبا گیله مرد


 
 
جملات زیبا درباره مرگ
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
 

عجیبه که

همه‌ی موجودای زنده بعد از مرگشون فاسد می‌شن ،

ولی بعضی آدما قبل از مرگشون.

 

[ باور نداری سر بچرخون ]

 

با کمی تغییر از : حس پنهان / مصطفی رزاق‌کریمی

 

جملات زیبا گیله مرد


 
 
عکس زیبا
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
 

 

     بازی مرگ و زندگی که میگن اینه ...

 

 

جملات زیبا گیله مرد

 


 
 
شعر زیبا
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
 

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

      ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

            زنده را تا زنده است قدرش بدان

                ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟

 

شاعر : ؟

 


 
 
جملات زیبا سوگواری
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

« سوگواری، مناسب انسانی است که پا به این جهان می گذارد، نه آن که رخت از این جهان برمی بندد.»
                                                                                       منتسکیو

 

به نقل از وبلاگ یادداشتهای یک دختر


 
 
جملات زیبا مردن
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩
 

همه دوست دارند به بهشت بروند اما کسی دوست ندارد که بمیرد...!!

بهشت رفتن جرات مردن می خواهد....نیشخند


 
 
پیامک زیبا
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩
 

آنچه از نظر کرم ابریشم پایان دنیاست...از دید خالق یک پروانه است!


 
 
جملات عجیب و جالب قبل از مرگ
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
 

جان باریمور " هنر پیشه امریکائی نیز یکی از چهره های معروفی بود که تا اخرین لحظه زندگی خود شوخ طبیعی را حفظ کرد . او پیش از مرگ ساعتها در حال اغماء بسر میبرد, ولی وقتی چشمان خود را باز کرد نیشخندی زد و به دوستان خود که با قیافه غمزده بالای سر او ایستاده بودند- گفت : دوستان من ناراحت نباشید . امیدوارم بزودی شما را در ان دنیا ملاقات کنم !

 

" ویلیام پورتر " نویسنده مشهور که میلیونها تن از مردم جهان, داستانهای کوتاه او را با نام مستعار "او هنری" خوانده اند , در پایان عمر در بستر بیماری افتاد و هنگامیکه مرگ بسراغ او امد, دستان دوست نزدیک خود را که کنارش ایستاده بود فشرد, چند لحظه هیچ صدائی بجز طنین نفسهای او شنیده نمی شد, سرانجام این نویسنده مشهور گفت : چارلی میترسم در تاریکی به خانه بروم !


ان بولین " دومین همسر هنری هشتم پادشاه انگلستان, هنگامیکه محکوم به مرگ شد , در اخرین لحظات زندگی به یکی از دوستانش که مثل ابر بهاری سرشک از دیده فرو میریخت به خونسردی گفت : شجاع باش خوشبختانه جلاد بسیار ماهر است و گردن من بسیار باریک.!


در خارج از خوابگاه " کوئین الیزابت " ملکه انگلستان, دستجات مردم زانو زده بودند و برای ملکه شان که اخرین لحظات زندگی خود را میگذراند – دعا میکردند . حاذق ترین پزشکان بر بالین ملکه انگلستان حاضر بودند, ولی عفریت مرگ رفته رفته نزدیکتر می شد و هنگامیکه " کوئین الیزابت " مرگ را امری اجتناب ناپذیر احساس کرد, در حالیکه مشت خود را با ناتوانی تکان میداد فریاد زد : همه ثروت و دارائی من در ازای یک لحظه زمان !


" هنری واردبیچر " واعظ مشهور قرن 19 که معتقد به دنیای پس از مرگ بود و در طول حیاتش برای میلیونها نفر در اینباره موعظه کرده بود, وقتی زندگی را بدرود می گفت بازوی پزشک معالج خود را چسبید و او را بطرف خود کشید و نجوا کنان گفت : دکتر ان لحظه اسرار آمیز فرارسیده است!


حتما شما عزیزان داستان اخرین لحظات زندگی " ارشمیدس " فیلسوف و ریاضیدان بزرگ یونان را شنیده اید, در حالی که تمام اهالی از شهر میگریختند - او نشسته بود و مشغول حل کردن یک مسئله ریاضی بود که دشمن بر او ظاهر شد و ارشمیدس گفت : کنار برو تا گرمی افتاب بر من بتابد !!


تامس هابز " فیلسوف انگلیسی که در زمان خود از احترام خاصی برخوردار بود, هنگام مرگ گفت : اکنون خود را برای اخرین سفر طولانی خویش اماده میسازم .... جهشی در میان تاریکی !


کنتس " روئن " که بسیار مبادی اداب بود و بخاطر سادگی و صمیمیت شهرت داشت, وقتی پایان زندگی اش فرا رسید درون بستر دراز کشیده بود . خدمتکارش وارد اتاق شد و اطلاع داد که شخصی میخواهد با کنتس ملاقات کند . این بانوی محتضر, به خدمتکارش گفت که سخنان او را روی کاغذی بنویسد و بدست شخصی که برای ملاقات امده بود بدهد . او این طور دیکته کرد : کنتس " روئن " ضمن تقدیم احترامات خود, از دیدار شما پوزش می طلبد زیرا با مرگ وعده ملاقات دارم !


جیمیز اسمیتسون " بنیانگذار موسسه جهانی " اسمیتسون " در واشنگتون از پاره ای جهات مرد عجیب و غریبی بود و تا واپسین لحظات عمرش, شوخ طبعی خاص خود را حفظ کرده بود . پزشکان نتوانسته بودند بیماری مرگبار او را تشخیص دهند . وقتی احساس کرد که پایان زندگیش فرارسیده است – به پزشکانش گفت : از شما میخواهم که جسد مرا تشریح کنید تا دریابید چه مرگم بوده است . من بخاطره شما میمیرم تا بتوانید علت را کشف کنید.


توماس ادیسون " مخترع نامدار جهان – هنگامیکه دیده از جهان بر گرفت, همه اعضای خانواده خود را به حیرت فرو برد . این مخترع بزرگ در بستر مرگ, در حالیکه به ارامی درد می کشید و همسرش دستان او را در میان دستانش گرفته بود, حالتی داشت که انگار بخواب عمیقی فرو رفته بود . در اتاق سکوت سنگینی سایه انداخته بود و فقط صدای نفس های منقطع او بگوش میرسید . ناگهان ادیسون درون بستر از جا برخاست و نشست و چند لحظه مستقیما به نقطه ای در برابرش خیره شد . سپس روبه همسرش کرد و گفت : تعجب میکنم ! انجا خیلی قشنگ است! این مخترع بزرگ پیرامون این عبارت خود توضیحی نداد و هیچکس نتوانست منظور او را از این سخن دریابد . ایا او لحظاتی پیش از مرگ, دنیای پس ازمرگ رادیده بود .


 
 
جملات زیبا درباره مرگ
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩
 

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.