نویسنده: گیله مرد - چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
خدایا
من چیزی نمیبینم
آینده پنهان است
ولی آسوده ام ،
چون تو را می بینم
و تو همه چیز را . . .

خدایا
من چیزی نمیبینم
آینده پنهان است
ولی آسوده ام ،
چون تو را می بینم
و تو همه چیز را . . .

تا چشم کار میکند جــــای
تو خـــــــالیست ...

میدانی
دلتنگی
عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه
......همه ات را آتش میزند
مسافر، مسافر است
وقت استقبال هم می دانی
که یک روز باید بدرقه اش کنی ...
دل نبند ...
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده میماند؛ از بیرون همهچیز روبهراه است، اما هر نفس، درد است که میکشی . . .
" برنت "
همه فکر میکنند ... چون گرفتارند به خــــــــــــــدا نمی رسند اما ... چون به خـــــــــــدا نمی رسند گرفتارند ..............
انسان باید در دنیا مانند مهمانی باشد که او را به ضیافت دعوت کرده اند آن چه را پیش روی او آورند بخورد و انچه ندهند مطالبه نکند .