جملات زیبا گیله مرد

دلنشین ترین جملات زیبا و کوتاه روزانه - دنیای پیامک و جملات زیبا - گیله مرد

جملات زیبا روز پسر
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳
 

شایعه ای درخصوص نامگذاری روزی بنام روز پسر این روزها شنیده میشه ...

ولی با توجه به آزار و اذیت زیادی که این گروه از عزیزان برای خونواده و غیر خونواده داشتند و دارند و خواهند داشت   اینکه این شایعه لباس واقعیت بپوشه خیلی دور از ذهن بنظر میرسه ... نیشخند

البته اینکه بعضی عزیزان در برخی عرصه ها با اعتماد به نفس بالایی ظاهر میشن جای تقدیر و تشکر داره ...

ولی ب جهت اینکه متهم به تبعیض جنسیتی / نژادی / مذهبی / قومی و قبلیه ای نشیم و بقول عزیزان صاحب نظر ما رو" سو " نکنند  چند جمله ای ب یادگار و بعنوان پیشواز نقل میکنیم

********

روز پسر بر پسرهایی که قراره روزی جوانمرد و مردی بشن مبارک

********

پسر فقط داشتنش خوبه ولی هیچ فایده ای نداره ( در بهترین حالت البته!)

پسرخوب روزت مبارک

*******

اگر خیلی از صفتهای خوب یک بچه رو ازش برداریم ب یک پسر می رسیم !

*******

حتی تا 90 سالگی هنوز نیاز به مراقبت و تر و خشک کردن و رسیدگی کردن دارند ...

بله تجربه ثابت کرده پسرها هیچوقت بزرگ نمیشن

روزت مبارک کوچولو

*******

دغدغه و دردسر پسرها برای خانواده  هیچوقت از بین نمیره بلکه فقط نوعش عوض میشه

روز دردسرهای دوست داشتنی خانواده مبارک

******

 


 
 
جملات زیبا موفقیت و کامیابی
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۳
 

بسیاری از مردها با چنگ و دندان راه خود را به سوی اوج نردبان می گشایند ... ولی وقتی به بالای نردبان می رسند ؛ تازه متوجه می شوند که نردبان به دیواری اشتباه تکیه دارد!

نویسنده : اسکات

منبع : کتاب 10 اشتباه احمقانه که زندگی مردها را خراب میکند

دکتر لورا شلزینگر /  مترجم : دکتر شهروز فرهنگ بیگوند


 
 
جملات زیبا موفقیت و کامیابی
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
 

آنکس که میگوید : " نمی توانی "  و " نخواهی توانست" ؛

احتمالا همان کسی است که :

از اینکه  بتوانی انجامش دهی و موفق شوی ؛

میترسد .

نویسنده : ؟؟

منبع : ترجمه شخصی


 
 
خلوت نوشت
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 

سلام

مدتی نبودم و نشد بروز باشم

اگر بودم و دسترسی به نت داشتم

... هوم ...

خب البته بازم فرقی نمی کرد

دست و دلم به نوشتن نمی رفت

دارم با خودم فکر میکنم و دنبال علتش میگردم ...

علتش چشمامه ...

چیزهایی میبینم که نباید باشند؛ ولی هستند و چیزهایی که باید باشند ؛ ولی نیستند ...

شما که غریبه نیستید شریک جرم هم دارن گوشهامو میگم چیزهایی میشنوم  که ... .

 

به خودم نهیب میزنم :

" جناب؛ قرار نبود از این چیزها بنویسی ها ... داشتیم ؟ "

دستها مث بچه های بازیگوشی که دعواشون کرده باشی تندی از سراشیبی صفحه کلید سر میخورن  میان پایین و  بدو بدو میرن کنار جناب دل تا قایم شن ...

سکوت برقرار میشه ...