جملات زیبا گیله مرد

دلنشین ترین جملات زیبا و کوتاه روزانه - دنیای پیامک و جملات زیبا - گیله مرد

زیباترین آرایش صورت
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩
 

ارزان ترین و زیباترین ارایش برای صورت لبخند است.


 
 
داستان کوتاه صداقت
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
 

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده  

نتیجه اخلاقی داستان

عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صادق نیست
آرامش مال کسی است که صادق است
لذت دنیا مال کسی نیست که با آدم صادق زندگی می کند
آرامش دنیا مال اون کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند

 

http://negarine106.blogfa.com/


 
 
کوچکی دنیا
نویسنده : گیله مرد - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
 

بزرگی گفت:اگر خواهی کوچکی دنیا بدانی بنگر که به کام چه کسی ست.

 

این چرخ که دیرینه بسی می گردد

                     بر کامه ی هر بوالهوسی می گردد

                                    خواهی که حقارت فلک دریابی

                                                بنگر که به کام چه کسی می گردد!

 

کشکول شیخ بهایی .ص ۴۶۵

http://negarine106.blogfa.com/


 
 
داستان کوتاه
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩
 

دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند استاد سید عباس نورالدین برایم نقل کرد که روزی امام صدر در یک کلیسا ( یا دانشگاه ) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود.

اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت : من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم ! و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد .

ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند . او هم که منتظر همین بود پرسید : می خواهید نجس نشوید ؟ ( و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و ... )

ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند : بل لاحافظ علی طهارتک ! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید ...

این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند.

 

 

 

منبع :http://dat.persianblog.ir/


 
 
داستان کوتاه کدخدا
نویسنده : گیله مرد - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩
 

کدخدای ده گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی، اول بنشین و چپقت را چاق کن. چپق اول که تمام شد، متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی. آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن. بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی. حالا چپق سوم را چاق کن. وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ، او را در آغوش می گیری!